خط ونقطه

 

 هزار بارو هر گونه راه بيفتم به هم نمي رسيم


 هزار بار از هر جا


 در هندسه ي عشق خط ها


 يا متوازي اند يا متقاطع

 
 يا تنها رها در هوا


 بن بست نيز برگشت است

 

جايي براي آرميدن نيست


 وقتي براي آرميدن نيست


در دو قطار موازيمي رويم


 يا  موازي بر مي گرديم


 در يك قطار من مسافر يك سمت ام


و تو مسافر سمت ديگر

 
و موازي مي رويم

 
 از ايستگاه يك روستا كه راه بيفتيم ، اين طرف زمين


در روستايي آن طرف زمين به هم مي رسيم و عبور مي كنيم

 

 از هم تا به هم نرسيم


بن بست نيز برگشت است


در هندسه ي عشق ، فصل ،توازي است


 در هندسه ي عشق وصل از هم گذشتن است


در هندسه ي عشق اصل ،‌ هرگز به هم نرسيدن است


بن بست نيز برگشتن است


در چرخ فلك كودكي


مدام با هم و بي هم رفتيم


در چرخ فلك جواني ، مدام بي هم


از هم عبور كرديم


در دواير پيري اما


 به هم مي رسيم


بشارت پاياني هم


 همين جدا ندا مي شود


در دويار پيري


 چه يك دايره در هزار


 چه هزار دايره در يك


آن قدر تكرار مي شويم


تا به هم برسيم در يك نقطه

 

درهيچ

 


 



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها:
[ ۱۳۸٤/٥/٢٩ ] [ ٢:٥٤ ‎ق.ظ ] [ زهرا شریف زاده ]